یکشنبه بیست و نهم دی 1387
بسم رب المهدی
قلب می گوید که در بهداری قرب حسین دردها را بیشتر عباس درمان می کند
یادش بخیر...
ذکر زبانم این بود
یادش بخیر...
حال و هوایم این بود
ترسم از این که بود که دنیایم مرا ببرد
برد و دورانم را نیز ببرد
یادش بخیر بی خبر از خویش بودم
در پی کسب خبر از خدای خویش بودم
فکر این نبودم که دنیا کهرباست
می رباید این دل و بیدل می کند
یادش بخیر...
برایم دعا کنید.
سه شنبه هشتم اسفند 1385
پروانه در چراغانی
بسم رب المهدی
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
سلام آخدای جونم، مهربونم؛ دلم برایت بسان ذره ای از یک ذره شده.
این بغض چند وقته امانم نداد، داشت دیوانه ام می کرد. دیگر طاقت نیاوردم و آخر هم جانشین مهربان فرمانده عزیزم، نازنین شهیدم، حاج حسین خرازی عزیزم کمکم کرد.
دوست دارم فریاد کنم دوست داشتنت را، دل تنگیت را؛ آخدای مهربانم؛ اگر این ذخیره های الهی و نازنینت نبودند فکر تاب آوردن در این دهر را نمی توانستم لحظه در سرم عبور دهم.
حاج حسین عزیزم! چه نازنین روزی برای تو و چه بارانی و غمبار برای ما، امروزت. دلم برای شلمچه تنگ است، هوای دیدن طلائیه و فاو مجال نفس کشیدنم را بریده است.
تویی که بسان یک لبخند زیبایی، این حقیر دردمند و فقیر را دریاب.
حاج حسین عزیزم! ای کاش آن هنگامه که خداوند برایم سفره ای آسمانی گستراند پیش تو بودم و صفای خنده ات زندگیم را جلای بیشتری می داد. سلامم را به فرمانده برسان و بگو، دلم برایش تنگ شده است.
به دیدار سردار عشق رفتی بگو که سفره ام با یاد و دیدار تو آغاز شد، خودت عاشقانه ترش کن.
حاج حسین عزیزم! بعضی وقتا این دنیا بدجور گرفتارم می کند، نمی گویم دنیایی نمی شوم، ولی عشق سردار عشق، نظر گیرای فرمانده و صفای دل و لبخند شیرینت، دل مرا با خود برده است. نمی توانم غیر از این فکر کنم، حال شاید که در بیشتر مواقع هم نا موفق باشم. حاضر به التماس این دنیا نیستم،حاضر به التماس دعای خیرت که همانا می دانم شهادت در راه حضرت حسین علیه السلام است، هستم.
حاج حسین عزیزم! با گریه و دلی بارانی شهادتت را تبریک می گویم و بر سر می زنم و زار زار برایت می بارم.
مبارکت باد، شهادت
یاعلی
یکشنبه نوزدهم آذر 1385
گفتم گفت
بسم رب المهدي
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
گفتم اي نقاش، نقشي دگر زن بر زندگي گفت، نقشي دگر نبايدت؛ عقل پيشه كن
گفتم پيشه عقل كارم شده، كار ساز نيست گفت عقل را با جنون دل پيشه كن
گفتم عقل را با جنون سازشي نيست گفت جنون دل را از عقل پيشه كن
گفتم كه مي سوزد اينطور بود و نبودم! گفت بود و نبودت يكسره مال من است ديده كن
گفتم، اين سر، اين تن و اين جان من گفت كافي نيست! دل را بسوزان و حواله كن
ديدم در اين عشقبازي سوختم و خاكستر شدم حال يعني مي پذيرد اين خداي ذوالكرم
ديدم لحظه اي ترديد، گناهي ديگر است شك نكن او خدايي قادر است
اي خداي خوب و مهربان و متين آمدم سويت بسوزان اين دل و جان متين
ياعلي
شنبه هجدهم آذر 1385
مزار
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
به مزارم بنويسيد كه عاشق بوده است
از جهاني به خدا رانده و فارغ بوده است
ننويسيد زنام وز نشان اين همه ام
بنويسيد غلام پسر فاطمه ام س
گر نديدم حرم يار و از اين بام شدم
بنويسيد جوان بودم و ناكام شدم
خاك ترتب بگذاريد درون كفنم
كه بدانند غلام پسر بوالحسنم
ياعلي

جمعه نوزدهم آبان 1385
هبه
Therefor (O Muhammad), praise the name of thy Lord, the Tremendous.
بسم رب المهدي
"مي خواستم تو را خورشيد بنامم، از روشنايي منتشرت ديدم كه خورشيد، سكه صدقه اي است كه تو هر صبح از جيب شرقي ات در مي آوري، دور سر عالم مي چرخاني و در صندوق مغرب مي اندازي.
و بدين سان استواري جهان را تضمين مي كني.
مي خواستم نام تو را ابر بگذارم، از شدت كرامتت، ديدم كه نسيم، فقط بازدم توست كه در فضاي قدسي فرشتگان تنفس مي كني،
به اينجا رسيدم كه:
زيباترين و زيبنده ترين نام، همان است كه خدا براي تو برگزيده است، اي موعود من، م ح م د "
سلام عليكم
باز تو اي موعود من
باز هم دست عنايتي ديگر باشد
در عين ناباوريم، كرم كردي
شرمنده آن روي نازنينت هستم
اين بنده قاصرت را ببخشاي
هبه يي كه امروز نصيبم كردي
فراموش نمي كنم
ياعلي
سه شنبه دوم آبان 1385
بشارت باد، فرا رسيدن عيد فطر
"عيد فطر" يکي از دو عيد بزرگ در سنت اسلامي است . مسلمانان روزه دار که ماه رمضان را روزه به پا داشته و از خوردن ،آشاميدن و بسياري از کارهاي مباح ديگر امتناع ورزيده اند ، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مي طلبند ، اجر و پاداشي که خداوند ، خود به آنان وعده داده است .
روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده اند که در اين روز، امر امساک از خوردن و آشاميدن برداشته مي شود و مؤمنان رخصت مي يابند در روز، افطار کنند و روزه خود را بشکنند.
عيد فطر صحنه اي از قيامت
حضرت علي (ع) به مناسبت عيد فطر خطبه اي قرائت کرده و در آن ، اين روز را به قيامت تشبيه فرموده است :
اي مردم! اين روز شما ، روزي است که نيکوکاران در آن پاداش مي گيرند و زيانکاران و تبهکاران در آن مأيوس و نا اميد مي گردند.
دنيا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جايزه برندگان اين مسابقه و جهنم جزاي بازماندگان است .
(عيد فطر) شبيه ترين روز به روز قيامت است. - چون در قيامت عده اي که زيان کارند ، تأسف مي خوردند و غضبناک مي گردند و عده اي که نيکوکارند رستگار و متنعم به نعمت هاي الهي مي شوند . -
وقتي از منازلتان براي خواندن نماز عيد خارج مي شويد ، به ياد آوريد زماني را که از منزل بدن خود خارج شده و به سوي خداي خود خواهيد رفت .
وقتي در جايگاه نماز خود مي ايستيد به ياد آوريد زماني را که در محضر عدل الهي مي ايستيد و از شما حسابرسي مي کنند. وقتي از نماز به منازلتان بر مي گرديد به ياد آوريد زماني را که به منازل خود در بهشت خواهيد رفت .
اي بندگان خدا! کمترين چيزي که به زنان و مردان روزه دار داده مي شود اين است که فرشته اي در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مي دهد:
"هان! بشارتتان باد، اي بندگان خدا که گناهان گذشته تان آمرزيده شد، پس به فکر آينده خويش باشيد که چگونه باقي ايام را بگذرانيد ."
شنبه بیست و دوم مهر 1385
يا مَتينُ
اللهم اني اسئلك بِاسمكَ يا مُعينُ يا اَمينُ يا مُبينُ يا مَتينُ يا مَكينُ يا رَشيدُ يا حَميدُ يا مَجيدُ يا شَديدُ يا شَهيدُ.
خدايا! از تو درخواست مي كنم به نام مباركت اي ياري كننده، اي امان بخشنده، اي آشكار كننده، اي استوار ثابت، اي با قوت، اي ستوده صفااي با مجد و عظمت، اي شديد، اي شاهد و گواه عالم.
بسم رب المهدي
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
* به نام خداوند خوب ومهربانم؛ هماني كه نعمت نفس كشيدن را عطا كرد، بخشاينده مهرباني كه نعمت بودن را در اين ناكجا آباد هستي عطا كرد. آخداي خوبم! به نام تو آغاز مي كنم " به نام خداوند بخشنده بخشايشگر"
* ستايش فقط در حق تو رواست اي خداي خوبم. اي خدايي كه بهترين ها را در اين عالم و ماندگارترين ماندني ها را از بين تمام خوبي ها ي كون و مكان در عالمي آفريدي كه هر كسي براي رفتن به آن لحظه شماري مي كند كه همانا آن جايي كه بهتر بهترين ها است آنجا حضور شما ملموس تر است. " ستايش مخصوص خداوندي است كه پروردگار جهانيان است "
* آخداي خوبم! چقدر خوب و بخشنده و مهرباني، همانا كه نمي توان شكر آن را و حتي بيان آنرا عيان داشت " بخشنده و بخشايشگر است "
* اي خداي خوبم! تو مالك بي چون و چراي همه چيز و صاحب روزي هستي كه در آن روز به تو، آن به آن نزديك تر مي شود . همانا چه روز زيبايي است و حال آنكه اگر غير از آن باشد محكوم به دوري از همچون توي خوبم هستم. " مالك روز جزا است "
* اي خداي خوبم! تنها تو را مي پرستم و فقط فقط تو هستي همه هستي مديون و مملوك توست. حال آنكه غير از تو چون خداي مهربان كمال اشتباه و گمراهي است كه تو تنها يار و ياور من هستي. " تنها تو را مي پرستم و تنها از تو ياري مي جوييم"
* آخداجونم! مرا سوي خودت راهنمايي كن، همانا همه چيز غرق در تو باشد؛ از نفس كشيدن هايم گرفته تا مردن. كه همانا سعادت راستين، ذات اقدس توست. " ما را به راه راست هدايت كن "
* آخداجونم! اين حقير سراپاتقصير را نيز هم همانند خوبان خوبت راهنمايي كن و در راه آنان قرار بده و مرا از همراهي با گمراهان و آنان كه غير از تو را انتخاب كرده اند وارهان كه حقاً آنان را جز نيستي و نابودي ثمره اي نخواهد داشت اي خوب من. " راه كساني كه آنان را مشمول نعمت خود ساختي نه كساني كه بر آنان غضب كردي و نه گمراهان "
الهي و ربي من لي غيرك
ياعلي
جمعه بیست و یکم مهر 1385
ادعونی استجب لکم
بسم رب المهدي
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
دوباره سکوت و دوباره خدا
دو چشم تر و التماس دعا
کليد غمم باز در دست اوست
مگر واکند قفل زنجيره ها
گشايد در رحمتی روی من
بگيرد شبی دست و بال گدا
طمع کردم امشب به طبعی بلند
به آنکس که داده نويد وفا
((بخوانم که استجابت کند))
به لبيک نيرويی از کبريا
يد بی نهايت، بلندای عشق
شکوه کرامات بی انتها
قنوتم سراسر تمناست آه
و دلواپس لحظه ای اعتنا
مبادا که من دست خالی روم
هلا ذات بخشنده بی ريا
به نزد که گويم غم و درد خويش
کسی نيست غير از تو درد آشنا
هميشه من و کوله باری نياز
تو دست سنايی و بی ادعا
جمعه سی و یکم شهریور 1385
خدايي به بزرگي خدا
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
خدايي به بزرگي خدا
در روزمرگي خودم به سر مي بردم و روزگار را طي مي كردم
با مشكلات دست و پنجه نرم مي كردم و مي جنگيدم
آن زمان كه نميشد تازه ياد خدايم مي افتادم و مي ديدم كه چقدر بدبخت بودم كه تازه ياد او افتادم
با خود گفتم ماه مبارك هم در راه است؛ مي توانم مشكلاتم را به معشوقم بگويم
ديدم چقدر معشوقم بزرگ بزرگ بزرگ است كه نعمت نفس كشيدن را هم به بنده اينچنينش داده
با خود مي گفتم و مي گفتم
رسيد به آنجايي كه ديدم خداي من خدايي به بزرگي خداست
آيا اين رسمش است كه خدايم را به حد مشكلم پايين بياورم!!؟
ديدم كه باز هم خدايم با من است
آري من خدايي به بزرگي خداي بزرگ دارم
من عاشق خدا هستم
ياعلي
شنبه هجدهم شهریور 1385
ورود ممنوع
بسم رب المهدي
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
ورود ممنوع
در پي يافتن مأمني براي درك امشب و فردا بودم.
حيران كوچه ها، خيابان ها و جاده هاي اين شهر، كه آيا مأمني پيدا مي شود كه بتوانم در آن حاجت و عيدي خود را از مولايم بگيرم.
زمان به سرعت مي گذشت و هر آنچه مي گذشت زمان بود و حسرتِ بر دل.
ناگهان فرمان ورود ممنوع صادر شد.
قلبم از كار باز ايستاد.
خداي من چرا!؟ چرا من!؟
اين همه برنامه ريزي؛ اين همه برنامه هايي كه كنسل كردم. چرا؟
ولي حرف همان امر فرمانده اعظم بود و برو برگشت نداشت.
باز هم حيران شده كوچه، خيابان ها و جاده ها شدم؛ اما اينبار نوعي ديگر.
هر آنچه مي ديدم تذكره اي بود براي من، انگار شاگردي هستم كه درسش را درست پس نداده است و استاد در حال گفتن اشتباهاتش است.
هميشه با خود فكر مي كردم؛ چي مي شد خداوند بطور واضح واضح مي گفت كه فلان جا اشتباه كردي!
كنج خيابان از پا افتادم و با خود گفتم: همه ساله اين شب و روز بهترين چيزهاي زندگيم را گرفته ام و برو برگرد هم نداشته كه هر ساله به نوعي.
روز اول عمرم كه همين روز بوده و اسمم هم مفتخر به اسم حضرت صاحب است.
چرا اينبار اين چنين شد!؟!؟
ديدم آن موعود عظيم الشأنم با دست كرامت عباسيش و جود جواديش يك عيدي بهم داده است.
مولاي من! مهدي موعودم!
تو را سپاس گزارم كه باز هم مثل هميشه بهترين را انتخاب كردي و به من عطا كردي.
مهدي من! چنان عنايت كن كه لياقت اسمت كه بر من است را داشته باشم.
مهدي من! به من آموختي كه پالايش روح و جسم را فراموش نكنم و بدانم كه حرم حضرت عشق بدون عشق امكان ندارد.
مهدي عزيزم! مولاي من!
امروز يكي از سخت ترين و بهترين روزهاي زندگيم شد! هرگز فراموشش نمي كنم.
به اميد ظهور حضرت حجت روحي و الرواحناه لمقدمه الفداه
عاشق خدا
ياعلي

